امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

روزهای آخر بهمن

سلام پسر قشنگ من از شنبه هی میخوام بیام برات بنویسم ولی متاسفانه فرصتش پیدا نشد تا امروز عرض شود خدمت پسری و دوستای گلمون تو این ماه که 22 بهمن روز جشن پیروزی انقلابه و میریم راهپیمایی برای بیعت مجدد صبحش با کلی شوق و ذوق پسری رو آماده کردم که ببرمش راهپیمایی هوا رو که نگو افتضاح گرد و خاک همه آسمون شهرمونو گرفته بود و هنوز هم مهمون ما هستن ولی این باعث نشد که ار رفتن به راهپیمایی منصرف شیم با این حال پسری رو آماده کردیم و خواستیم بریم که پسری گشنش بود براش شیر درست کردیم و بعد از اینکه شیر رو خورد کلی بالا آورد و همه لباساش رو خراب کرد مامان بزگ ازمون خواست پسری رو با این حال نبریم راهپیمایی و منم مجبور شدم قبول کنم  این...
29 بهمن 1393

این روزها

سلام جوجو قشنگه و سلام به دوستای گلم که میان به این وبلاگ و ما رو خوشحال میکنن این ماه برای من تقریبا ماه خوبی نبود اولین شنبه این ماه که تولدم بود با فوت دائیم مصادف بود شنبه بعدش جلوی چشمام یکی از همکارامون  به رحمت خدا رفت  و  شنبه این هفته هم سر مرخصی رفتن که همکارم خیلی اذیتم میکنه با هم بحثمون شد خدا هفته دیگه رو به خیر بگذرونه ولی برا پسرم خیلی بد نبود  میتونی فرنی بخوری و حالا بهت حریره بادوم میدیم و قراره بهت سوپ بدیم  خوشبختانه پسری اشتهات  خوبه البته گاهی اصلا دلت نمیخواد فرنی بخوری ولی ما هر جوری شده بهت میخوارونیم حالا دیگه پسری تو روروئکت میشینی و همه جای خونه مامان بزرگتو میگردی و...
19 بهمن 1393

تولد تلخ

سلام عزیز دلم 2 این ماه شش ماهت تموم شد و وارد ماه هفتم شدی عزیزم دیگه میتونم بهت فرنی بدم متاسفانه فقط روز اول  خوب فرنی خوردی و دوست داشتی  ولی از روز دوم دیگه نخوردی و هر قاشقی که بهت میدم تو دهنت نگه میدار یو  قورت نمیدی گاهی هم میخوای بالا بیاری راستی بردیمت واکسن شش ماهگیت رو هم زدی خوشبختانه اذیت نشدی  و فقط موقع آمپول گریه کردی با اخم به خانم پرستاری که واکسنتو زد نگاه میکردی  قدت 70 سانت  بود وزنت هم 9 کیلو 750 گرم و دور سرت 44 سانت خدا رو  شکر رشدت خوب بود   متاسفانه 4 بهمن که تولد من بود و بابایی حسابی برنامه ریزی کرده بود که تولدمو جشن بگیره  کیک و شیرنی و کادو گرفته بود به من...
6 بهمن 1393
1